الشيخ محمد جواد الخراساني
21
تلخيص النحو (فارسى)
معلوم است مثالش آنست كه شما را كتابى باشد و مخاطب شما را اطلاع بر آن كتاب باشد پس او را ببينى ناگهان مىگوئى بعت الكتاب يعنى همان كتابىكه تورا سابقه اطلاع است و همان كتابىكه در ذهن شما معلوم است و يا در خارج از ذهن و آن به اين است كه او در كلام سبق ذكر يافته پس او را الف و لام عهد ذكرى گويند يعنى دلالت دارد بر آنكه مدخول او معهود است در ذكر يعنى همان است كه ذكر شد چنانچه گويى ديدم مردىرا چنين و چنان بعد مىگويى ثم قال الرّجل يعنى همان مردىكه ذكر كردم و يا مدخول او حاضر است چنانچه گويى اكرم العالم يعنى همان عالم حاضر پس او را الف و لام عهد حضورى گويند . وامّا موصول و اضافه و اشاره با شرح هر يك عنقريب در فصول بعد ذكر خواهد شد و در همينجا به همين سه اكتفا نموديم تا مطلب بهطول نينجامد . اجمالٌ : عامل و معمول لفظى و غير لفظى هر يك از اعراب و عامل و معمول لفظى باشد و غير لفظى . تفصيلٌ : چون دانستىكه آنچه در اين علم از او سخن رود از سه چيز خواهد بود : عامل و معمول و اعراب . پس مىگوييم آنچه مشترك است بين اين سه اين است كه هر يك را دو قسم است لفظى و غير لفظى لكن فعلًا بحث اعرابرا مقدم مىداريم پس مىگوييم اعراب يا لفظى است يعنى آنكه بهاو تلفظ شود مانند آنچه گذشت يعنى هر حركتى كه بهاو لفظ نشود و در نطق آيد او را اعراب لفظى گويند و يا غير لفظى است يعنى آنكه بهوى تلفظ